جز از کل استیو تولز را به ص ۵۰ رساندم خریدمش چون تعریفش را از کسانی که قبولشان دارم شنیده بودم.
هر خوبی خوب نیست. حتی اگر این کتاب با این همه سر و صدایی که به پا کرده واقعا هم یک خربزه ی شیرین آبدار و مرغوب باشد دلیلی بر خواندنش نیست. چرا که من پیش از این ذهنم را با عسل های کوهپایه تغذیه کرده ام. شاید باید به عسل خوردن ادامه بدهم و وقتی عسل ها خوووووب هضم شد و خوب با جانم یکی شد و خوب خیالم تخت شد که فکرم در غلطک درستی افتاده و چفت شده بعدش از بین خربزه ها شیرین هاش را سوا کنم و بخورم و کیف کنم و سنکوب نکنم.
ولی حتی شیرین بودن این خربزه خودش جای ارعاب است به نظر من :) تا صفحه ی ۵۰ من یکی دو کلمه حرف حساب بیشتر نشنیده ام... هر چند کشش دارد. زیاد. ولی کشش دلیل نمی شود :)
به پاس افزایش سرانه ی مطالعه ی کشور و به پاس وسعت بخشیدن به حرف های برای گفتنم و نقد برای ایراد کردنم و به پاس اینکه شاید هی بخوانمش و هی کشش داشته باشد و هی هم زمان مخالفش باشم و به پاس اینکه به هر حال دوست دارم ببینم چه میشود و خب به هر حال به پاس مبلغی که رفته بالای این کتاب، این یک فقره خربزه را یک طوری زیر سبیلی ردش میکنیم و ارا ارام و با احتیاط غورتش میدهیم طوری که به عسل های برخورد نکند و تضاد نشود.
ولی از این به بعد هم متعهد به اصل اساسی کتاب خواندن که همان یادگیری است میمانم و سراغ غوطه ور شدن در ادبیات
برچسب:
نویسنده: حسین اسدی
تاريخ: چهارشنبه
6 دی
1396 ساعت: 12:06